محمد معصوم البكري ( نامى )

9

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و بندر ديو ، و از سمت شمال تا حدود قندهار و حد « 1 » سيستان و كوه سليمان و كردان و كى كانان « 2 » بود . و اين ممالك محدوده را به چهار قسم منقسم گردانيد ، و هر قسمى را بعهدهء يكى از ولات « 3 » باز گذاشته ، پاى تخت و جاى نشست خود بلدهء الور مقرر نموده بود « 4 » ، و مدتى مديد بعيش و فراغت گذرانيده . در ممالك او هيچ يك از امرا و رعايا سركشى ننموده ، همه « 5 » در كمال اطاعت و انقياد بودند . ناگاه از فارس لشكرى عظيم از پادشاه نيمروز به راه كرمان به كيچ « 6 » و مكران رسيده ، آن ناحيه را غارت كرده ، اكثر مردم را اسير ساخته معاودت نمود . چون اين خبر به سيهرس رسيد ، آتش غضب در نهاد او بر افروخت ، و لشكرى عظيم مستعد ساخته به حد كيچ و « 7 » مكران رسيد ، و به پادشاه نيمروز خبر فرستاد . او نيز آمادهء جدال و قتال گشته بر سبيل استعجال ( f . 6 b ) عازم استقبال گرديد ، و در اندك فرصت با هم قريب شده بين العسكرين آتش جدال و قتال در گرفت ، و از صباح تا نيمروز در حرب و ضرب بوده . پادشاه نيمروز « 8 » بر والئ سند غالب گشته او را « 9 » منهزم گردانيد . و در حين فرار ناوكى بر گلوى سيهرس رسيده مرغ روحش بمقر سقر قرار گرفت ، و لشكر نيمروز تا نيم شب اردوى سيهرس را غارت نموده مراجعت كردند . روز ديگر لشكريان سند كه در شب متفرق شده بودند ، مجتمع شده رو بدار الملك الور نهادند . چون بالور رسيدند ، پسر سيهرس راى ساهسى را باتفاق بر تخت نشاندند ، و جشنى عظيم ترتيب داده زر و گوهر نثار كردند - و راى ساهسى ضوابط مملكت را چنانچه پدر او مقرر نموده بود مرعى داشته . « 10 » عدل و انصاف و خلق نيكو و كرم و حلم و تواضع و سياست

--> ( 1 ) م ندارد : حد ( 2 ) م : كى ناكان ( 3 ) ف : ولايت ( 4 ) م : نمود ( 5 ) م : ندارد همه ( 6 ) ف : كج ( 7 ) ف ندارد : و ( 8 ) ف ندارد : نيمروز ( 9 ) م ندارد : او را ( 10 ) ف زياد دارد : شيوه ستوده